لحظه لحظه انتظار...
مهدی جان... باچشمی اشکبار تو را میخوانم... میدانم که صدای چشمانم و نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که توان ترک برداشتن برای فریادی برایش نمانده را می شنوی...
آخرین مطالب
بنام پروردگار منتظران..
کلاس درس...
به کجا...
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟
دلتنگم آقا...
آقاجون دلم گرفته...
شب تار من ...
گر نیایی فقیر می میرم...
مسافر موعود...
سراغ از نشانه ی تو...
بیا بیا ای گل نرگس بیا...
چگونه میتوان لایق شد؟...
او می آید...
یا صاحب الزمان... شرمنده ایم...
مهدی جان کجایی...
حس غریب...
 
آرشیو مطالب
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
 
پیوندها
کوله بار
انصار
یه منتظر
تبسم تلخ
شهر دانلود
محفوز نیوز
نسل سوم
ترویج بصیرت
جوان دینکوه
یاوران انتقاظه
فوران اندیشه
سفر به دینکوه
برای همه مفید
تنها کسم خدا
یخ فروش جهنم
همخونه دات کام
دانلود کلیپ شهدا
بسیجی آخرالزمان
فروشگاه اینترنتی
آذربایجان اویاخدی
دینکوه بهشت الموت
روزنه ای بسوی نور
عشق یعنی یک پلاک
باشو ذکر هروز زیارت عاشورا
زیر یک سقف امشب چی گذشت
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند...
بسم رب الشهدا و الصدیقین(شهید جاویدان)
لیمونده سرزمین زیبای من
مناجات با خدا
التماس دعا
فراتر از واقعیت
هواداران فدائی استقلال...
 
بنام پروردگار منتظران..

 

بنام پروردگار منتظران

 

بارالها!


چگونه باور کنم نبودنش را وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند چگونه باور کنم سکوت دریای چشمهایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود.

آدینه که می شود قاصدکهای دلم را روانه آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد.

وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد.

هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم.

کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشکهایم کویرتف زده وجودم را سیراب نمی کند.

از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام را درمیان فرشتگان آسمان می جویم.

با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم ، وقتی که نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند.

هر شب با یاد تو به خواب می روم و صبح در انتظار ...

می دانم که می آیی و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهای خسته مان می زدایی و اشکهای زلالمان را از گونه هایمان برمی چینی.

می آیی و ضریح گمشده یاسی کبود را نشانمان میدهی و مسیح مریم را با خویش همراه می سازی .

می آیی و صندوقچه موسی را برایمان می گشایی و آنگاه در کنار کعبه عشاق سر بر آستان بندگی خدایی می سایی که آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود.

می آیی و در فراسوی نگاه منتظرمان، قلبهای کوچک و امیدوارمان را به هم پیوند می دهی و آن روز، روز شادی چشمهای منتظری است که عاشقانه می گریند و به سویت بال و پر می گشایند


حمیدرضا پیکانی | ٥:٤٢ ‎ب.ظ - جمعه ۱۳٩۱/٢/۱
+ نظرات ()
 
کلاس درس...

 


"
روی دفتر هردویشان بزرگ می نویسم :جمعه.

هردویشان برسرم فریاد می زنند.معلم به سمت میز من می آید

نگاهش رابه نگاهم گره می زند.یک گره کور که من هرچه تلاش می کنم،نمی توانم بازش کنم.

 معلم
می گوید:خودکار نو خریدی؟روی دفتر خودت امتحان کن.

کلاس غرق خنده می شود

قسمتی از گره کور نگاه راباز کرده ام. اما نمی دانم چرا گوشه سمت چپش باز نمی شود

معلم می گوید: بفرمایید بیرون...

 
حس می کنم دنیا بر سرم خراب شده.

گره کور باز می شود... از جایم بلند می شوم.

راهرو میان نیمکتها را طی میکنم.

نزدیک تخته سیاه می رسم.گچ رابر می دارم.وروی تمام فرمولهای شیمی،فیزیک واتحادهای ریاضی وتاریخهای ادبیات واشعار کی وکی وکی بزرگ می نویسم:

امروز جمعه است...کسی منتظر نیست؟...

بر می گردم وپشت سرم رانگاه می کنم!!!.

انگار خواب می بینم!!.کلاس غرق در اشک شده است وجمله خودم صدهابار جلو چشمانم رژه می رود.امروز جمعه است ...کسی منتظر نیست؟

معلم به سمت تخته می آید.همه اعداد وفرمولها وجملات را پاک می کند وبا خط درشت می نویسد:

درس امروز؛انتظار...!

وبچه ها کنارتاریخ دفترشان طوری که فقط خودشان ببینندمی نویسند: جمعه واو نیامد!

اما معلم گوشه ی تخته کنار تاریخ طوری که بچه ها ببینند می نویسد:

تاجمعه دگر انتظارها باقی است"


 

حمیدرضا پیکانی | ٥:٥٢ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
+ نظرات ()
 
به کجا...

 

به کجا چنین شتابان...

به کجا چنین خرابان ....

به کجا چنین سبکبال....

دگر باریست مرا اندوه تو و روزگارم بی تو و آشیانه ام بی سقف تو ...

غضه هایم تمامی ندارد .... دیگر نه ندایی و نه صدایی و نه فغانی....

به کدامین امید بیایم و بنویسم و بگریم ... به کدامین اندوه بیایم و بخراشم و بتراشم ....

به کدامین گناه بیایم و بستایم و بپرستم و نظاره کنم دوریت را ....

"بار اندوه مرا کس نتواند که کشد با خود

جز همان کس که مرا بار خودش ، عاشقش و بی سر و سامان خودش کرده و برفت..."

امروز روز دیگریست بی تو ... ماه دیگریست بی تو و سال دیگریست بی تو....

جز نفس های بی هدفم چه چیزی دارم که با آن لحظه هایم را شمارش کنم ؟؟؟ نگاهم کور ... دلم بی نور ... امیدم بی فروغ شده است ... به چه گوش دهم ؟؟؟ دیگر نه صدایی از تو می شنوم و نه نگاهی ازت میبینم....نه دستی که قامت را راست کند....

مگر این نیست که سرورم فرمود : "الانتظار اشد من الموت" ...پس چرا این همه انتظار ... چرا این همه غم ... چرا این همه دوری و رسوایی.... میخواهی سیاه تر شویم ؟؟؟؟ میخوای فنا تر شویم ؟؟؟ یا شاید میخواهی ما از یارانت نباشیم ؟؟؟؟؟

مگر این نیست که خدایمان گفت هر روز برایمان اشک میریزی ؟؟ مگر این نیست که میایی و دنیا گلستان می کنی....

شرمنده ام ...گریان تر از همیشه ...خودت بیا و قامتم راست کن که دیگر قامتم استوار نیست ....


التماس دعا...


حمیدرضا پیکانی | ۸:٤٩ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢
+ نظرات ()
 
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟

هی آمدن و گم شدن ... هی تو را دیدن و هی ندیدن ... هی اضطراب و تشویش عشق و هجران ..
با من عهد شکن دیوانه چه می کنی ؟ ها؟...
بهشت و جهنم را گم کرده ام .. مجنون وار به این سو و آن سو می دوم ...
بی نشان من ! این چه بازی است که پایانش نیست هیچ ؟
تقصیر منست ... همه هر چه هست ، تقصیر منست ... لطف تو کجاست ؟
من بد کنم و تو بد مجازات کنی ؟ ... لطف تو کجاست ؟ هست ! .. کورم .. کورم .. نشانم بده! هربار و همیشه دستم می گیری .. نشانم بده .. دوباره نشانم بده !
بهشت و جهنم گم شده اند .. نشانم بده !
همه هرچه دارم گم شد .. نشانم بده !
دیدم هزارهزار بار لطف تو را گم کرده ام .. نشانم بده !
دیدم هزار هزار بار سایه ی مهربان دست تو را گم کرده ام .. نشانم بده !
دیدم هزار هزار بار کنارم نشستی ، سرم را بر دامن گرفتی ..
گم کرده ام .. نشانم بده !
دیدم هزار هزار بار .. کورم امروز .. نشانم بده !
کودکانه می دوم .. محتاج آغوشی امن و مؤمنم که مرا از پشیمانی نجات دهد !
آه .. چه کنم که محبوب تو باشم ؟
مهربانم ! تو که شاید همیشه شاهد رستن و گل دادنم بودی ..
کمک کن که اینچنین در غربت دل پژمرده نشوم ..
امشب سخت دلتنگ تو ام .. بگویم دوباره ؟... امشب سخت دلتنگ تو ام !!
می گریم .. با زمین و زمان ، غریبی می کنم !
آشنای همیشه ی من !
رخصتی یا فرصتی تا دیدار ..
تو را بخدا رهایم مکن! .. می گریم و دلتنگیم را به اشک شستشو می دهم !
والله داغی که با آب دریاها پاک نمی شود ! هیچ کس جز تو نمی داند چه بر من گذشت ..
محرم اسرارمن ! درمان دلِ شکسته ام!
دست عنایتت را از سرم برندار! .. برنمی داری .. نشانم بده ! .. ها ؟ نشانم بده ! کورم !
نشانم بده .. همیشه دیدم و دوباره گم کرده ام .. نشانم بده

بخدا قسم .. دلم را لحظه ای نگذاشتم آرام بگیرد ، بی آنکه از تو یادی کند .. آنوقت های غفلت را نمی گویم !
بهتر از من می دانی اگر دل داشتم که غافل نمی شدم ..
و اگر غافل بودم که دیگر دلی نبود ..
عزیز من ! ببخش ! به نگاهت ببخش و بگو :
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟
دلم .. دلم .. اگر دل بود و بماند .. من نیستم ..
عصیانگری است ، دیوانه ای شاید .. شاید تنها نام مرا بدوش می کشد .. جسمی خسته ، بی دل ، بی یار ، بی نور ..
او از من تنها نه .. او از هیچکس حتی من ، نشانی ندارد .. * دلم را می گویم *
تنها گمنامی است که بی تو .. به تاریکی می تازد ..
دلم .. دلم را برگیر عزیز دلم ! می ترسم ، می ترسم !
من باز پیدا می کنم نام تو را امشب .. این نام بخدا هرگز از یادم گم نبود ؛
خود را پیدا می کنم ..
این لا ابالی بی هواس که هی گوهر یکدانه اش را در کوچه های فراموشی از دست می دهد و با حسرت و اشتیاق پیدایش می کند !
خدا مرا بخاطر این شبها ببخشد ..
تو پیدا کن مرا .. عزیز دلم .. تو پیدا کن مرا ! !

حمیدرضا پیکانی | ٥:٤٤ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢
+ نظرات ()
 
دلتنگم آقا...

 

 

دلتنگم آقا ؛ دلتنگ دیدنت ؛ دلتنگ شنیدن صدای انا المهدی ت ...
تا کجای عمر باید هر شب درانتظار تو ستاره بشماریم٬ تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلتها باشیم ٬ یامولا !

 

بیا ٬ که سقف آسمان زندگیمان راابر جهل و فساد پوشاند !بیا٬ که زمین تشنه باران است ! بیا ٬ که جگرهایمان را فراق٬رنگ سرخش را باخته است ٬ بیا از درون سوخته ایم ٬ مولا بیا ای مرهم دلهای خسته !

 

نمی دانم قلم سنگی برای دوری توچه می نویسد ٬بیا ٬ که قلب شیشه ای انتظارمان در هر بار ترکی برمی دارد و صبرمان راخزان به یغما می برد .

 

بلندای پرواز خورشید را که می بینم این سوال در ذهنم می روید ٬ که آشیانه خورشیدکجاست؟

 

کبوتران سپیدبال که نشانه های آرامش آسمانند ٬ شبانگاهان در آغوش مهربان لانه ها ٬ اندام جان را در بستر آرامش مینهند٬ عقابها که سلاطین آسمانند در یورش تاریکیها دل به سکوت می سپارند و در دل کوهساران تمنای دستان پر محبت شب را دارند اما خورشید آشیانه اش کجاست؟

 

در کدامین بستر مهربانی ٬ دل پرخروشش به آرامش می نشیند؟

 

یک روز با خورشید همسفر شدم . دانستم که غروبش افسانه ای بیش نیست و مغرب و مشرق ٬ جز خطوط خیالی نیستند .

 

خورشید هرگز غروب نمی کند٬ خورشید معنای روشن طلوع است .

 

اما آشیانه خورشید رایافتم ٬ دل مردی چون مهدی (ع)!!! این دل شماست ٬ که معبد خورشید است و این دل شماست که حلقه اتصال چشمه خورشید با نور پاکی و طراوت است .

 

اگر روزنه ای در دل توبگشایم ٬ خواهم دید که هزاران خورشید در آن سر به سجاده نورانیت گذارده اند و هرخورشید به گونه ای اشعه رحمت و برکت را به هر سو می پراکند.

 

آری ! می شناسمت ٬سالهاست که همتای تو را ندیده ام ٬ من موجودی هستم که از فرسنگها عقب تر آمده ام وچون به تو رسیده ام همراهت شده ام . پا به پای تو می آیم . تو را میشناسم

 

حمیدرضا پیکانی | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ - شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
+ نظرات ()
 
آقاجون دلم گرفته...

 

سلام آقا جون

دوباره دلم گرفت ، یاده شما افتادم

آقا جونم دلم گرفته از همه آدما ،

دلم از دسته آدمایی مثل خودم گرفته

دلم بدجور گرفته...

نمی دونم چرا ماها اینجوری شدیم

اونقدر درگیر دنیا شدیم که یادمون رفته یه مولایی داریم که باید یادش باشیم و برای ظهورش دعا کنیم

آقا جونم یه وقت بود دلم خوش بود هر روز حتی برای لحظات کمی هم که شده یاده شما می افتادم...ولی حال چه بگویم که...

همیشه یه دعا داشتم اونم دعا برای فرجتون بود

دلم پر می زد برای جمکرانتون...

آقا جون احساس میکردم خیلی بهتون نزدیکم

شاید برای خیلی ها خنده دار باشه ولی منتظرتون بودم و خواهم ماند و برای ظهورتان هر شب و روز دعا میکنم

هر شب قبل از خواب برای سلامتی شما صلوات می فرستادم و دعا می کردم ، می گفتم خدایا امشب تو خواب آقامو ببینم

صبح که از خونه می زدم بیرون سلام به امام زمان اولین کاری بود که می کردم و خودم رو به دست شما میسپردم

هر روز برای سلامتی آقامون صدقه می دادم

آقا جان یادته چقدر تو جمکران باهات درد ودل کردم و چه ها گفتم و خواستم

چقدر دوست داشتم بشم خادم جمکران

همیشه چشمم دنباله شما بود ، همیشه به یادتون بودم

ولی حالا .................

نمی دونم چطور شد یه دفعه ورق چرخید

آدمی که اسمشو گذاشته بود منتظر امام زمان یکدفعه همه چیزو فراموش کرد.

اونقدر درگیر دنیا شدم که الان بعضی وقتا به خودم میام می بینم شاید یک ماه میشه به فکرتون نبودم

نگاه به کارایی که انجام میدم میکنم میگم خدایا این کارا رو نه تو دوست داری و نه امام زمان ولی به خاطره دنیا خیلی راحت انجامشون می دم

آقا جون خیلی دلم از خودم وکارایی که کردم گرفته ، ولی مولای من هنوز محبت شما تو وجودم هست

آقا جون درسته که من از مسیر شما منحرف شدم ولی می دونم شما بر حق هستین

آقا جون میدونم خیلی بی معرفتم ، میدونم نسبت به شما بی معرفتی به خرج دادم ولی آقا جونم می خوام بگم خیلی دوستون دارم

آقا جونم هنوزم بزرگ ترین آرزوم شهادت در رکاب شما و درک محضر شما هستش

آقا جون همشه دستمو گرفتی ممنونتم ، آقا جونم خیلی مخلصتم ، مارو هم دعا کن ، دعا کن سربازت بشم

یا مهدی هر جا که هستی التماس دعا...


حمیدرضا پیکانی | ۸:۱۳ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۳٠
+ نظرات ()
 
شب تار من ...

 

 یاصاحب الزمان

شب تار من خدایا زچه رو سحر ندارد

مگر این عزیز زهرا ز دلم خبر ندارد

تو به من مگر نگفتی , غم دل به او بگویم

غم دل بگفتم اما به من او نظر ندارد

همه دم زنم صدایش شنوم مگر نوایش

چه کنم که آه سردم به دلش اثر ندارد

تو بگو کجا روم من که جمال او ببینم

که دلم به جز جمالش هوس دگر ندارد

تو بده نشانم او را که جز او دگر نبینم

که ندیده هر که او را به یقین بصر ندارد

ز ظهور او سئوالی بنمودم از یکی گفت

که ز وقت رجعت او خبری بشر ندارد

به کجایی ای عزیزم نگری به حال و دردم

که فراق و دوری تو به جز از ضرر ندارد

تو برای شیعه هستی چو پدر به امر یزدان

تو بیا که شیعه جز تو پدری دگرندارد

نه فقط منم که هجرت زده آتشی به جانم

به حسین(ع) نما عنایت که کسی به بر ندارد

.

.

.

خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم

هر شب سراغی از گل نرگس بگیریم

 

اللّهم عجّل لولیک الفراج

               


حمیدرضا پیکانی | ۸:٤٢ ‎ق.ظ - جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۸
+ نظرات ()
 
گر نیایی فقیر می میرم...

 

بازم ظهر جمعه شد ودلتنگی ها برای مولایمان آغاز شد.باز جمعه وتنهای های

آقایمان.باز جمعه ی دیگر ویه هفته پیرتر .خدا ی بزرگ کی میشود که لیاقت دیدار داشته

باشیم .کی میشود دم مسیحایش روحی تازه در قلب مرده یمان  بدمد وعطر

زندگی در کنار مولایمان قسمت مان شود.کی میشود گوشه چشمی به سوی ما

بکنی ودل مان را دریای کنی تا کمال هستی را دریابیم .به امید چنین روزی ....

«گر نیایی فقیر می میرم»

مثل دنیا حقیر می میرم

چون کبوتر که در قفس حبس است

تک و تنها اسیر می میرم

ای شکوه ترنم باران

در فراقت کویر می میرم

توی شهر دلم زمین لرزه است

زیر آوار پیر می میرم

بی تو زجرآور است جان کندن!

وای بر من؛ چه دیر می میرم!

تو بیا، می خورم قسم به خدا

چون بگویی بمیر، می میرم

«مهدیا» ای تمام هستی من

گر نیایی فقیر می میرم



 

 

حمیدرضا پیکانی | ٩:٢۱ ‎ق.ظ - جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۱
+ نظرات ()
 
مسافر موعود...

دلم گرفته است

و به دور دست ها خیره ماندهام

حیرانم

و نمیدانم تا به کی برای آمدنت

با حنجره ای بغض آلود

لحظه ها را یکی یکی بشمارم؟

و با طلوع، کدامین خورشید جمعه

با دلم مشتاقانه بگویم...

ای دل منتظر...

این همان مسافر موعود است،همان ذهن و زبان قرآن است

که با خود عشق آورده است،مهربانی آورده است

تا زندگانی ما را از زیبایی و آ رامش سر شار کند.

....

ای مهدی منتظر ای غائب از نظر...

تو را غائب نا میده اند چون ظاهر نیستی،نه اینکه حاضر نباشی،غیبت به معنای حاضر نبودن،تهمت ناروائی است که به تو زده اند و آنان که به این پندارند،فرق میان ظهور . حضور را نمیدانند.آمدنت که در انتظار آنیم به معنای ظهور است نه حضور و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را میخوانند،ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را.

وقتی ظاهر میشوی همه انگشت حیرت به دندان میگزند،با تعجب می گویند که تو را پیش از این هم دیده اند و راست میگویند چرا که تو در میان مایی زیرا تو امام مایی...

جمعه که از راه میرسد صاحب دلان، دل از دست میدهند و قرار از کف میدهند و قافله ی دل های بی قرار روی به قبله میکنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...

و اینک ای قبله هر قافله و ای شبروان را مشعله...در آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه میکنیم که...

الهم کن لولیک الحجة بن الحسن

و ای گل نرگس...

ای که شیرین ترین انتظار،انتظار توست و بهترین منتظر، منتظر توست

در انتظارت میمانم تا بهترین منتظر باشم و از خدای بزرگ میخواهم که ظهورت را نزدیک گرداند...

بیا که با آمدنت زمین رنگ غزل های آسمانی میگیرد.

بیا که روزگار به تنگ آمده و لحظه ها و لحظه ها و لحظه ها...

حمیدرضا پیکانی | ٦:٥٩ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٢
+ نظرات ()
 
سراغ از نشانه ی تو...

ز هر کس گرفتم سراغ خانه تو

ز من گرفت نشان از تو نشانه تو

یوسف گمگشته فاطمه(س) به هر کی گفتم خونه ی مولایم کجاست یه جوابی بهم داد که شرمنده شدم...

به من میگن تو ادعای نوکری داری تو هردم میگی من غلام مهدی ام... آدرس خونه ی اربابتو نداری؟ نمیدونی کجا باید پیداش کنی؟

مهدی جان بگو کجا؟ از کی باید بگیرم سراغ خانه تو...

دلم به حال دلم سوخت بس که هر شب و روز این دل غرق به خون

گرفت بهانه تو...

آقا جان بگو جواب دلم رو چیی بدم؟

حرف دلم اینه...

نوکر،گر رخ ارباب نبیند سخت است

شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است

لب تشنه گر آب نبیند سخت است...

مثل همیشه آخر حرفم وحرف آخرم را با بغض میخورم...

مهدی فاطمه هرجا که هستی به یادمان باش

التماس دعا...

 

حمیدرضا پیکانی | ٤:٥۸ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/٢٤
+ نظرات ()
 
بیا بیا ای گل نرگس بیا...

اسم تو ورده زبونم همیشه از تو میخونم تو شبای بی ستاره تویی ماه آسمونم

همیشه در انتظارم جمعه هارو میشمارم به جز دیدن رخ تو دیگه حاجتی ندارم

بیا...بیا ای دلبر دلها مونده ام من تک و تنها  توی این شب سیاهی مونده ام اسیر غم ها

وای از این غم زمونه زندگی بی تو خزونه(مهدی جان)

همیشه این دل غمگین تورو میگیره بهونه

مولا جان...

گل پاک نازنینم بخدا که دل غمینم،توبیا ای گل نرگس ای امام آخرینم

بغض آسمون شکسته،دیده ها غمگین و خسته

از فراق گل نرگس دل به انتظار نشسته

آسمونم بی ستاره شب غم صحر نداره،نفس باد صبا کی خبر از مهدی میاره

توی عصر پر گناهی ندارم یه تکیه گاهی،توی ظلمت شبونه نه ستاره و نه ماهی

دل من به غم اسیره جمعه ها دلم میگیره بخدا از این جدایی دل من داره میمیره

میخوام با اشکای چشمام کوچه هارو من بشورم

ترسم آقا تو بیایی وقتی که من توی گورم

غصه های دل همینه غم دوریه تو دلبر،تو بیا ای گل نرگس کجایی ماه منور

شده ام دل بیقرار دیگه بس انتظار،ای نسیم صحری خبر از مهدی بیار

بخدا تنگ دلم آقا جون مهدی بیا،  آقا جون مهدی بیا

بخدا منتظرم ای امید آخرم،صبح هر آدینه ای با اشک چشم ترم

میخونم...کی میشه یه تک سوار توی دستش ذولفقار دنیارو پر نور کنه تو غروب انتظار

میدونی ...دل ما پر از غمه توی عالم ماتمه،وقتی نیستی آقا جون کی برام یه همدمه

بیا بیا ای گل نرگس بیا

بیا بیا ای گل نگس بیا

حمیدرضا پیکانی | ٥:٥٠ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٩
+ نظرات ()
 
چگونه میتوان لایق شد؟...

   گر عفو کنی یا نکنی حق داری

   گر نامه ام امضا نکنی حق داری

   با این همه عصیان و گناهکاری ما

   گر چهره هویدا نکنی حق داری

دوباره دارم به تو فکر میکنم و به خودم فکر میکنم وبه انبوه آدم هایی که میگویند به انتظار آمدنت لحظه شماری میکنند و به نیامدنت که سالهاست بزرگترین اندوه نشسته به دلهاست...

فکر میکنم و در می یابم تو خوبتر از آنی که خیال نیامدن داشته باشی اما پس چرا نمی آیی؟ چرا نمی آیی تا بساط شعرهای فراق جمع شود و دیگر نخوانیم:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

                                         کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

حتماً عیب از ماست که هنوز به جایی نرسیده ایم که سایه مهربان شما را برسر داشته باشیم...

چه باید کرد؟ چگونه باید به آن لحظه رسید؟

فکر می کنم و فکر می کنم و آه می کشم. نمی دانم بی مدد شما میتوان به کوچه های سبز حضور رسید...

ای مهربان...ای بهترین بهترین ها... به ما بیاموز که چگونه میتوان لایق شد؟ لایق آن همه مهربانی که برای دیدارش بی تابی می کنیم.

   خوبست که ماه آسمانت باشی

   پروانه بی قرار جانت باشی

   ای شیعه مراقبت کن از اعمالت

   تا زینت صاحب الزمانت باشی

حمیدرضا پیکانی | ٥:٤۸ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٥
+ نظرات ()
 
منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

سلام،سلامی به قشنگی اسمتون،به صبوری صبرتون... چه با شکوه است تصور ایامی که تنها حاکم عالم،دادگستری چون قائم آل محمد(ص)باشد و چه زیباست زندگی در روزگاری که پرچمی جز پرچم توحید در اهتزاز نباشد و ندائی جز ندای حق به گوش جهانیان نرسد،دورانی،سرشار از عطوفت،مهربانی،عدالت، آزادگی و کرامت انسانی. به امید روز ظهور...الهم عجل لولیک الفرج التماس دعا.

 
نویسندگان
حمیدرضا پیکانی
 
موضوعات مطالب
حس غریب(٢)
کلاس درس(۱)
او می آید(۱)
دلتنگم آقا(۱)
مهدی جان کجایی(۱)
یا صاحب الزمان شرمنده ایم(۱)
بیا ای گل نرگس بیا(۱)
سراغ از نشانه تو(۱)
مسافر موعود(۱)
گر نیایی فقیری می میرم(۱)
شب تار من(۱)
آقا جون دلم گرفته(۱)
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟(۱)
به کجا(۱)
ببنام پروردگار منتظران(۱)
 
سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
PersianWeblog.COM

 حكومت جهاني امام مهدي

تماس با حمیدرضا ----------------------------------------------------------------- ------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------
استخاره آنلاین با قرآن کریم

-------------------------------------------------------------------

free glitter text and family website at FamilyLobby.com
-------------------------------------------------------------------- ‎

‎کدجاوا‎ -------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
 


الهم عجل لولیک الفرج!